لودگی

تهوع نوشت

لودگی

تهوع نوشت

tehran

آنهایی که از شهرستان آمده باشند تهران

می دانند اینجا بعضی چیزا خیلی فرق دارد

مخصوصا اگر از یک شهر کوچک آمده باشی

در شهرهای کوچک کم پیش می آید کسی به یکباره شروع به حرف زدن با یک غریبه کند

کسی به یکباره دست یک غریبه را بگیرد

کسی به یکباره مهربان نگاهت کند

ولی در تهران می شود

آدمهای تهران آدمهای عجیبی هستند

می دانید

گاهی اینجا

دخترهایی را می بینم که آرایش غلیظ دارند

غریبه اند اما مهربان نگاه می کنند

و یکباره ممکن است دستت را بگیرند

اما راستش من دلم نمی آید برای اینها دندان تیز کنم

وقتی می بینمشان متاسفم می شوم برای خودم

برای جامعه ام

برای ملتم

برای علافهای سیاسی حقوق بگیرم

این دخترها...اینها خراب یا جلف نیستند...اینها در زندگیشان مشکل داشته اند...اینها حتما یک جایی کمبود داشته اند

رذالت خیلی غریبی می خواهد که برای اینها دندان تیز کنی

.

.

.

نمی دانم تا عید پستی داشته باشم یا نه....عید مسخره همگیمان شاد

دوستان دوستان دوستان

دوستان دلم گاهی تنگتان می شود

اینکه نمی نویسید

اینکه کمتر می نویسید

اینکه نیستید

اینکه رفتید

و اینکه من تنهایم

همین است زندگی

همین کوفتی عوضی

هیچ چیزی نمی ماند

چه من و چه شما

و چه عجیب دلم هوای نوشته هایتان را کرد

تارا...سمانه...شایان...علی...صاف...اون دختره ی همجنسگرا...اون دختر باهوش...نیستید


من

خب راستش

من جثه ی نحیفی دارم

استخوانی

لاغرمردنی

از این حرفا

و روحیه ی کوفتیم شدیدن حساس

و وقتی سرما می خورم....انسان متظاهری می شوم سر خورده که به سرعت از همه فررار می کند که نکند کسی از او این مرض کوفتی را بگیرد


و وقتی سرما می خورم چقدر به مرگ نزدیک می شوم من....مسخره است

مرگ

شبیه قبرستان شده ایم...چه خودمان  

چه وبلایگهایمان 

انسان

آهای آدم

که می خزی بر روی روزهای زندگی

برخیز که زیستن ارزش خزیدن ندارد

برخیز

فریاد بزن

سیلی بزن

محکم باش

مغرور قدم بردار

انسان باش

و نترس از آنچه میگذرد

*آدما چقد به خودشون فک می کنن