آنهایی که از شهرستان آمده باشند تهران
می دانند اینجا بعضی چیزا خیلی فرق دارد
مخصوصا اگر از یک شهر کوچک آمده باشی
در شهرهای کوچک کم پیش می آید کسی به یکباره شروع به حرف زدن با یک غریبه کند
کسی به یکباره دست یک غریبه را بگیرد
کسی به یکباره مهربان نگاهت کند
ولی در تهران می شود
آدمهای تهران آدمهای عجیبی هستند
می دانید
گاهی اینجا
دخترهایی را می بینم که آرایش غلیظ دارند
غریبه اند اما مهربان نگاه می کنند
و یکباره ممکن است دستت را بگیرند
اما راستش من دلم نمی آید برای اینها دندان تیز کنم
وقتی می بینمشان متاسفم می شوم برای خودم
برای جامعه ام
برای ملتم
برای علافهای سیاسی حقوق بگیرم
این دخترها...اینها خراب یا جلف نیستند...اینها در زندگیشان مشکل داشته اند...اینها حتما یک جایی کمبود داشته اند
رذالت خیلی غریبی می خواهد که برای اینها دندان تیز کنی
.
.
.
نمی دانم تا عید پستی داشته باشم یا نه....عید مسخره همگیمان شاد
دوستان دلم گاهی تنگتان می شود
اینکه نمی نویسید
اینکه کمتر می نویسید
اینکه نیستید
اینکه رفتید
و اینکه من تنهایم
همین است زندگی
همین کوفتی عوضی
هیچ چیزی نمی ماند
چه من و چه شما
و چه عجیب دلم هوای نوشته هایتان را کرد
تارا...سمانه...شایان...علی...صاف...اون دختره ی همجنسگرا...اون دختر باهوش...نیستید
خب راستش
من جثه ی نحیفی دارم
استخوانی
لاغرمردنی
از این حرفا
و روحیه ی کوفتیم شدیدن حساس
و وقتی سرما می خورم....انسان متظاهری می شوم سر خورده که به سرعت از همه فررار می کند که نکند کسی از او این مرض کوفتی را بگیرد
و وقتی سرما می خورم چقدر به مرگ نزدیک می شوم من....مسخره است
آهای آدم
که می خزی بر روی روزهای زندگی
برخیز که زیستن ارزش خزیدن ندارد
برخیز
فریاد بزن
سیلی بزن
محکم باش
مغرور قدم بردار
انسان باش
و نترس از آنچه میگذرد
*آدما چقد به خودشون فک می کنن